خرید بک لینک
امروز دوم آبان هیچ کدوم ازتلاشام واسه داشتنت فایده نداشت همش میخوای که من برم 3سال زمان زیاده که من بی عرضه نتونستم تو رو عاشق کنم.. دلم خیلی گرفته از بی انصافیات از اینکه حتی برات مهم نیست چی بروزم آوردی فقط مهم خودتی... بازم بغض بازم اشک ...تمومی نداره. دلیل کاراتو نمیفهمم یعنی حتی اندازه همکارای خانمت هم نیستم که خبری از حالم بگیری... بیشتر از همیشه تنهاشدم تو جمع میرم ولی فکرم جای دیگه ست نصفه شب از خواب میپرم تنها چیزی که میاد تو ذهنم تویی صبح که چشم باز میکنم تویی.....من تماما شدم تو و تو بی رحم ترین موجود زندگی من خیلی دلم گرفته امروزم با بغض و اشک شروع شد نمیدونم خدا اون بالا منو میبینه اصلا حالم از حال خودم بهم میخوره

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

جمعه قرار بود بیام ببینمت قبل از سفرت کلی ذوق داشتم ولی گفتی تو نیا سختته خودم میام انگار دنیا رو بهم دادن.... اما این ذوق و شوق من یا همین دنیایی که بهم میدن دووم نمیاره حتی یک ساعت... خیلی طول نکشید اومدنت رو کنسل کردی من هم نتونستم بیام ....یعنی هم من جمعه ای که میتونستم ببینمت رو از دست دادم هم تو ذوق هفته ای که باید به انتظار میشستم تا بیای رو ازم گرفتی.... تو چقدر سنگدلی....جرم من چیه جز عاشقی شنبه میری اونم کجا ...چین...تا10 روز بهت دسترسی ندارم بمیرم برای دل خودم که این همه بی معرفتی میبینه.فکر کنم بعد 3 سال دیگه هیچی ازش نمونده باشه..

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

دیشب یه دفه گوشیت خاموش شد. دنیا رو سر من و زندگیم خراب شد
دستم به هیچ جا بند نبود...ازکی سراغتو میگرفتم... از کی میپرسیدم چی شد
تنها تو خونه فقط گریه میکردم و به خدا التماس میکردم میگفتم که تو نری اینجوری نری....قلبم هزارتیکه شد...
سرگردون بودم و دل آشوب...
اما پیام دادیگفتی که نرفتی آب بودی رو آتیش اااااااااروم شدم و خدا رو هزار بار شکر کردم

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

فردا قراره بیای پیشمخیلی خوشحالم خییییییییییییییییییییییلللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییالبته باکلی اصرار قبول کردیاما بازم خداروشکر که قبول کردی قبل سفر ببینمت وگرنه که من دق میکردم خدایا این حرفا رو فقط تو داری میخونی و میشنویتو که از دل من خبر داری در حق من خدایی کن بزرگی کن.بخودت قسم دوسش دارم خیلی زیاد دوسش دارم.تو که میبینی بدون هیچ توقعی دوسش دارم بیا و اینبار به دلم رحم کن

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

پنج شنبه قرار بود بیای اما بازم زدی زیر حرفت.چقدر گریه کردم .سعی کردم اصرار نکنم.سعی کردم یذره غرور داشته باشم اینبار امااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.. اما مگه میتونم ؟مگه از پسش برمیام ؟ نتونستم ...بازم اصرار کردم بازم التماس کردم ....اولش محل ندادی بعد که دیدی خیلی ناراحتم قبول کردی(الهی من قربون اون دلت برم که خیلی مهربونه.اما خب بامن زیاد راه نمیاد) اومدی....فقط خدا میدونه که من چقدر ارومم کنارت.چقدر حسم خوبه پیشت. با دیدنت هرچی ناراحتیه از بین میره...خدا تو رو از من نگیره چقدر حالم خوب بود.وااااااااااااااااااااااااااااااای وقتی که نگاهت میکنم خدا رو هزار بار شکر میکنم من قربون این خدا با این بندش برم وقت رفتن شد....شنبه قراره بری چین....خداروشکر که دیدمت که اومدیسخته این همه دوری اما تحمل میکنم... خدا کنه وقتی برمیگردی نظرت درباره موندن کنارم عوض شه و بمونی پیشم که خدا میدونه عاشقی میکنم دوستت دارم بیشتر از همیشه..........

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

شنبه 8/8 امروز پرواز داری. چقدر دلم میخواست بیام فرودگاه ببینمت اما نشد. از صبح زیاد نبودی.که میدونم درگیر کارات بودی و باید آماده میشدی... برات صدقه انداختم.قرار بودساعت 6 بری که هنوز خبری نشده مطمئن بودم که زنگ میزنی قبل رفتن بخاطر همین آروم بودم.بالاخره زنگ زدی ساعت8:30 فرودگاه بودی و داشتی میرفتی. برو عزیز دلم خدا پشت و پناهت باشه سفربی خطر

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

امروز ساعت5:40 بهم پیام دادی من ساعت6:45بیدار شدم و دیدم چقدر انرژی گرفتم اول صبح.ای جااااااااااااااااانم
نمیدونم کجا بودی که بازم میخواستی سوار هواپیما شی.دوباره نتت قطع میشه...
ان شاالله که زودی برسی و خستگی در کنی....
موفق باشی جونم

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

عزیز من.... نمی شود نه نمی شود.... جلوی خیلی چیزها راگرفت مثل عوض شدن فصل ها را مثل دوست داشتن تو را

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

صفحه بندی